Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web

بسم الله الرحمن الرحيم

منابع مطالب مربوط به زندگي امام حسن مجتبي (ع)

-1 ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبْ بصيرتى، ص 187 - اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبْ الاسلاميْ، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص 328/
-2 كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذاسكينْ و وقار وحشمْ، جوادا، ممدوحا...(تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)
-3 ان المسالْ لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى ايها تسئل؟
-4مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعْ الاسلاميْ، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333/
-5 سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 179/
-6 شريف الفرشى، باقر، حياْ الامام الحسن، ط 2، نجف، مطبعه الاداب، 1384 ه'.ق، ج 1، ص 302/
-7ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21/
-8 ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 170 - ابن قتيبه دينورى، الامامْ والسياسْ، ط 3، قاهره، مكتبه مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 1، ص 67/
-9ابوحنفيه دينورى، الاخبار الطوال، ط 1، قاهره، داراحيأ الكتب العربى، (افست انتشارات آفتاب تهران) ص 144-145 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 231/
-10 نصر بن مزاحم، وقعه صفين، ط 2، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، 1382 ه'.ق، ص 113/
-11ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحيأ الكتب العربيه، 1961 م، ج 11، ص 25 (خطبه 200).
-12 طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضويه، ص 144-150/
-13طبرسى، همان كتاب، ص 156/
-14 ابن ابى الحديد، همان كتاب، ج 5، ص 98 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 409 -على بن عيسى الاربلى، كشف الغمه فى معرفْ الائمه، تبريز، مكتبْ بنى هاشم، 1381 ه'.ق، ج‏2، ص 199 - ابوالعباس المبرد، الكامل فى اللغْ و الادب، ط1، بيروت، دارالكتب العلميه، 1407 ه'.ق، ج 2، ص 195/
-15 امام حسن مجتبى (ع) در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت با معاويه اعتراض داشت، به پيمانهاى صلح پيامبر اسلام استناد نموده، و فرمود: به همان دليل كه پيامبر با آن قبائل پيمان بست، من نيز با معاويه قرار داد آتش بس منعقد ساختم. (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبْ الاسلاميْ، 1383 ه'.ق، ج 44، ص 2)/
-16 تاريخ بعقوبى، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 206/
-17 مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلاميه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1/
#) در تهيه و تنظيم اين بخش، علاوه بر مدرك گذشته، از جزوه «فلسفه صلح امام حسن (ع) (فاقد نام مؤلف و ناشر) نيز استفاده شده است.
-18 در جنگ جمل متجاوز از سى هزار نفر كشته شدند (تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 172) و در جنگ نهروان چهار هزار نفر از خوارج به قتل رسيدند (تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 182)و مجموع تلفات طرفين در جنگ صفين به صد و ده هزار نفر رسيد (مسعودى، مروج الذهب، ط 1، بيروت، دارالاندلس، 1965 م، ج 2، ص 393).
-19شمس الدين، محمد مهدى، ارزيابى انقلاب حسين (ثوره الحسين)، ترجمه مهدى پيشوايى، چاپ دوم، قم، انتشارات توحيد، ص 197-200/
-20 آيينه اسلام، ترجمه محمد ابراهيم، آيتى بيرجندى، تهران، شركت سهامى انتشار، 1339 ه'.ش، ص 250-251/
-21 ابوالفرج، الاصفهانى، مقاتل الطالبيين، ط 2، نجف، منشورات المكتبه، الحيدرى:، 1385 ه'.ق، ص 39 - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحيأ الكتب العربيه، 1961 م، ج 16، ص 38 - احمد بن يحيى البلاذرى، انساب الاشراف، ط 1، ص 60، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1397 ه.ق، ص 32/
-22آل ياسين، شيخ راضى، صلح الحسن، ط 2، منشورات دارالكتب العراقيه فى الكاظميه، ص 102/
-23آل ياسين، همان كتاب، ص 68-74/
-24 شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه، بصيرتى، ص 189 - ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه فى معرفْ الائمْ، 1303 ه'.ق، ص 167/
-25 ابن اثير، اسد الغابه فى معرفْ الصحابْ، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مكتبه الاسلاميه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه.ق، ص 199/
-26به همين جهت است كه چند تن از مورخان قديم اسلامى، كتابهايى به همين نام (قيام الحسن) نوشته‏اند كه از آن جمله دو كتاب زير را مى‏توان نام برد:
الف - قيام الحسن، تاليف هشام بن السائب الكلبى كه در سال 205 ه'.ق در گذشته است.
ب- قيام الحسن، تاليف ابراهيم بن محمد الثقفى كه در سال 283 ه'.ق، در گذشته است (حكيمى، محمد رضا، امام در عينيت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 171)/
-27شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبْ بصيرتى، ص .191 مويد اين معنا پاسخى است كه امام مجتبى (ع) به يكى از شيعيان داد. امام ضمن پاسخ سؤال او كه چرا دست از جنگ كشيدى؟ فرمود: سوگند به خدا اگر با معاويه جنگ مى‏كردم، مردم مرا به او تسليم مى‏كردند (مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 20)/
-28يعقوبى از سعيد بن قيس نام نمى‏برد ولى مورخان ديگر، به ترتيبى كه گفته شد نوشته‏اند.
-29ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبيين، ط 2، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1385 ه'.ق، ص 40/
-30دو پسر عبيدالله را «بسر بن ارطاْ» يكى از فرماندهان خونخوار معاويه، كشته بود (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحيأ الكتب العربيْ، 1961 م، ج 2، ص 14)؛ از اينرو جاداشت كه حداقل، خصومت او با معاويه كه قاتل اصلى فرزندانش بود، او را از اين عمل ننگين بازدارد، اما آن عنصر سست و بى لياقت با پيوستن به معاويه، نيروهاى امام مجتبى (ع) را درهم ريخت و خيانت بزرگى مرتكب شد/
-31 ابوالفرج الاصفهانى، همان كتاب، ص 42- ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 204/
-32چنانكه قبلا گفتيم، با توجه به اينكه ارتش امام مجتبى (ع) از گروههاى مختلفى تشكيل يافته بود كه در ميان آنها عده‏اى از خوارج و عده‏اى از عناصر سود جو و دنيا پرست بودند، جاى تعجب نبود كه در صدد قتل امام برآيند و چادر و لوازم سفر آن حضرت را غارت كنند و در همان حال عده‏اى فرياد بزنند: اين مرد ما را به معاويه فروخت و مسلمانان را ذليل ساخت!! براستى كه سبط اكبر پيامبر (ص) تا چه حد مظلوم بوده است؟!
-33 ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 205، مورخان جريانى را كه منتهى به غارت خيمه امام و حمله به سوى آن حضرت شد، به طور مختلف نوشته‏اند. از آن جمله «طبرى» و «ابن اثير» و «ابن حجر عسقلانى» مى‏نويسند:
هنگامى كه حسن بن على در «مدائن» اردو زده بود، ناگهان شخصى (كه از مزدوران معاويه بود) صدا زد: مردم! قيس بن سعد كشته شده است، فرار كنيد! مردم متفرق شدند و...(تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، ج 6، ص 92 - الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3،ص 404- الاصاب: فى تمييز الصحابْ، ط 1، بيروت، داراحيأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص 330/)
-34 محمد بن جرير الطبرى، همان كتاب، ص 92- ابن اثير، اسدالغابه فى معرفْ الصحابْ، تهران، المكتبه الاسلاميْ، ج 2، ص .14 عبارت اسد الغابه چنين است: «...فلما افردوه امضى الصلح.»
-35 مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبْ الاسلاميْ، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعْ المرتضويْ، ص 157/
-36 شبر، سيد عبدالله، جلأالعيون، قم، مكتبْ بصيرتى، ج 1، ص 345-346/
-37 ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحيأ الكتب العربيْ، 1961 م، ج 16، ص 28/
-38 ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 405 - ابن عبدالبر، الاستيعاب فى معرفْ الاصحاب، (در حاشيه الاصابه)، ط 1، بيروت، دار احيأ التراث العربى، 1328 ه.ق، ج‏1، ص 371 - محمد بن جرير الطبرى، همان كتاب، ج 6، ص 93/
-39 دارابگر يكى از پنج شهرستان ايالت فارس در قديم بوده است. (لغتنامه دهخدا، لغت داربجرد). شايد علت انتخاب خراج «دارابگرد» اين باشد كه اين شهر طبق اسناد تاريخى، بدون جنگ تسليم ارتش اسلام شد و مردم آن با مسلمانان پيمان صلح بستند. خراج آن طبق قوانين اسلام، اختصاص به پيامبر و خاندان آن حضرت و يتيمان و تهيدستان و درماندگان راه داشت. از اينرو امام مجتبى (ع) شرط كرد كه خراج اين شهر به بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفين پرداخت شود زيرا درآمد آنجا، همچنانكه گفته شد، به خود آن حضرت تعلق داشت. بعلاوه، بازماندگان نيازمند شهيد اين دو جنگ كه بى سرپرست بودند، يكى از موارد مصرف اين خراج به شمار مى‏رفتند (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 10)/
-40 مشروح پيمان صلح را در كتاب «صلح الحسن» تاليف شيخ راضى آل ياسين (ط 2، منشورات دارالكتب العراقيْ فى الكاظميْ) ص 259-261 مطالعه فرماييد/
-41 اين پيشگويى با اندكى اختلاف در الفاظ، در كتب و مآخذ ياد شده در زير، از آن حضرت نقل شده است:
تذكرْ الحواص، ص 194 - اسدالغابْ، ج 2، ص 12 - نورالابصار، ص 121- الفصول المهمه، ابن صباغ مالكى، ص 158 - الاصابْ، ج 1، ص 330- كشف الغمْ، ترجمه فارسى، ج 2، ص 98- تهذيب التهذيب، ج 2، ص 298 - الصواعق المحرقه، ص 82- البدايه و النهايه، ج 8، ص 36- الاستيعاب، (در حاشيه الاصابه) ج 1، ص 369- حليه الاوليأ، ج 2، ص 35- اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار)- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 38 و 44 - عمدْ الطالب، ص 65 - الطبقات الكبرى عبدالوهاب شعرانى، ج 1، ص 26 - انساب الاشراف، ج 3، ص 42/
-42آل ياسين، همان كتاب، ص 278/
-43 ابن ابى الحديد، همان كتاب، ج 16، ص 15 - ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبيين، نجف، منشورات المكتبْ الحيدريْ، 1385 ه'.ق، ص 45- شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبْ بصيرتى، ص 191/
ابوالفرج مى‏گويد: معاويه به اين خطبه را پيش از ورود به كوفه ايراد كرد/
-44محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، ج 6، ص 95/
-45الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص .405 بلاذرى نيز مى‏نويسد:
«معاويه به فرماندار خود در بصره تصميم دستور داد مردم را برضد حسن بن على تحريك كند. او نيز اين ماموريت را انجام داد و در نتيجه تحريكات وى، اهل بصره داد وفرياد به راه انداختند و گفتند: اين مال، متعلق به بيت المال است، چرا آن را به ديگران بدهيم!» (انساب الاشراف، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودى بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1397 ه.ق، ص 47/)
-46 تاريخ الامم و الملوك،بيروت، دارالقاموس الحديث، ج 6، ص 95/
-47 طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دار القاموس الحديث،ج 6، ص 132/
امام مجتبى(ع) تمام اين حوادث را پيش بينى مى‏كرد. او بخوبى مى‏دانست كه اگر زمام امور مسلمانان به دست بنى اميه بيفتد، سرنوشت تاريكى در انتظار آنان و مخصوصاً شيعيان خواهد بود، ولى مسلمانان تا روزى كه خود با اين حوادث تلخ، رو در رو قرار نگرفته بودند، پى به اهميت قضيه نمى‏بردند. آنان هنگامى كه با اين حوادث وحشتناك مواجه شدند، تازه متوجه شدند كه فرصت را از دست داده‏اند و فهميده و نفهميده مقدمات بدبختى خود را فراهم ساخته‏اند/
حضرت مجتبى(ع) ضمن خطبه‏اى كه مشروح آن در صفحات گذشته نقل شد، به اين آينده تاريك اشاره كرده بود: «اگر(به علت سستى و بيوفايى شما) ناگزير شوم زمامدارى مسلمانان را به معاويه بسپارم، يقين بدانيد زير پرچم حكومت بنى اميه هرگز روى خوشى و شادى نخواهيد ديد و گرفتار انواع شكنجه ها و آزارها خواهيد شد. هم اكنون گويى، به چشم خود مى‏بينم كه فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ايستاده، آب و نان درخواست خواهند كرد، آب و نانى كه مال فرزندان شما بوده و خداوند براى آنها قرار داده است، ولى بنى اميه آنها را از در خانه خود رانده از حق مسلم خود محروم خواهند ساخت»/
-48 حسين، طه، على و دو فرزند بزرگوارش، ترجمه احمد آرام، تهران، كتابفروشى و چاپخانه على اكبر علمى، 1332 ه.ش،ص 207/
-49 از اين جهت مى‏توان گفت كه پيمان صلح، براى معاويه حكم شمشيرى دو دم را داشت كه هر دولبه‏اش به زيان وى بود! زيرا اگر او به مفاد صلحنامه عمل مى‏كرد، هدف امام تا حدودى تأمين مى‏شد و اگر آن را نقض مى‏كرد، نتيجه آن ايجاد تنفر عمومى از حكومت اموى و جنبش و بيدارى مردم بر ضد اين حكومت بود، و اين، مسئله‏اى بود كه پيشواى دوم آن را از نظر دور نداشت/
-50 شمس الدين، محمد مهدى، ارزيابى انقلاب حسين(ع)، ترجمه مهدى پيشوائى، قم، انتشارات توحيد،1362 ه.ش، 178-179/
-51 حكيمى، محمدرضا، امام در عينيت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صفحات 121 و 133 و 171/
-52 على و فرزندانش، ترجمه محمد على خليلى، چاپ سوم، تهران، انتشارات بنگاه مطبوعاتى گوتنبرگ، ص 298/
-53حكيمى، همان كتاب،ص 129-130/
-54 آل ياسين، شيخ راضى، صلح امام حسن پرشكوه‏ترين نرمش قهرمانانه تاريخ، ترجمه سيد على خامنه‏اى،موسسه انتشارات آسيا، 1354 ه'.ش، مقدمه،ص 20-21/
-55 ابن شهر اشوب مى‏نويسد: همه مسلمانان اتفاق دارند كه پيامبر اسلام (ص) فرمود:
«الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا» (مناقب آل ابى طالب، قم، مكتبه الطباطبائى، ج 3، ص 394)/
-56مجله زن روز در عهد طاغوت، بدون ذكر نام نويسنده مقاله/
-57البته اين بخش را نبايد مسلم تلقى كرد- مولف/