Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web

رفتن حضرت مسلم به کوفه :

مسلم بن عقيل نيمه ماه مبارك رمضان از مكه خارج و به سوي مدينه رفت و در مسجد رسول الله نماز خواند و با آشنايان خود وداع كرد و دو راهنما اجير كرد و با آنها از بيراهه به سوي كوفه حركت كردند ولي متأسفانه راه را گم كردند و در هواي گرم عراق سخت تشنه شدند بالاخره راهنمايان از روي تشنگي مردند . مسلم بن عقيل به قيس بن مسمر نامه اي داد كه براي امام ببرد براي امام نوشت :

اما بعد، من از مدينه با دو راهنما روانه شدم و راه را گم و تشنگي بر ما غلبه كرد و آنها (راهنمايان) مردند و به دنبال آب رفتيم من از اين پيشامد نگران شدم اگر صلاح بدانيد مرا معاف كنيد و ديگري را بفرستيد.

امام پاسخ دادند : بعد از حمد خداوند، اما بعد نگران هستم كه از ترس اينكه تو را به آنجا فرستادم، استعفا خواسته باشي، به همان راهي كه دستور دادم برو والسلام.

مسلم حركت كرد و پنج سئوال به كوفه رسيد و به روايتي منزل مختار و به روايتي ديگر منزل مسلم بن عوسحبه اسدي رفت و با شيعيان رفت و آمد مي كردند وقتي نامه امام را مسلم خواند همه گريه كردند عابس بن ابي شبيب شاكري برخاست (بعد از حمد و ثناي خداوند گفت هر وقت مرا بخوانيد اجابت مي كنم و همراه شما با دشمنان نبرد مي كنم و جلوي شما شمشير مي زنم تا به خدا برسم و جز ثواب چيزي نمي خواهم) سپس حبيب بن مظاهر برخاست و جملاتي اينچنين گفت روايت شده است هجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند مسلم بن عقيل بيعت آنها را به امام گزارش كرد و دستور آمدن او را به كوفه اعلام كرد . شيعيان آنقدر نزد (مسلم بن عقيل رفتند ، تا ملاقاتش فاش شد خبر به گوش نعمان بن شبير والي كوفه رسيد. نعمان بالاي منبر رفت و مردم را امر كرد كه از او حذر كنند و گفت من با كسي كه به جنگم نيايد جنگ ندارم ولي اگر شما به روي من بايستيد بنده هم خواهم ايستاد ولي اميد دارم كه جنگي پيش نيايد عمر بن سعد و چند نفر ديگر به يزيد بن معاويه نامه نوشتند كه (مسلم بن عقيل به كوفه آمده و شيعيان حسين با او بيعت كردند اگر كوفه را مي خواهي مردي قوي را حاكم كوفه كن چونكه نعمان بن بشير مردي ناتوان است).

وقتي نامه ها به دست يزيدبن معاويه (لعنه ا..) رسيد با مشورت معاونان ، عبيدالله بن زياد را كه آن زمان حاكم بصره بود با حفظ سمت حاكم كوفه نمود و در نامه اي به ابن زياد نوشت (مسلم بن عقيل را پيدا كن و او را از زندان ، تبعيد و يا بكش) (عبيدلله بن زياد نوه ابوسفيان است بنابراين زياد برادر معاويه و يزيد پسر عموي ابن زياد است).

 

 

اعزام مسلم بن عقيل به كوفه


امام ( عليه السلام ) بين ركن ومقام دوركعت نماز خواند وازخداي متعال طلب خيرنمود و بعد مسلم بن عقيل احضار فرمود واو را ازدعوت اهالي كوفه واظهارات آنان آگاه ساخت ، پاسخ نامه اهالي كوفه را به دست اوسپرد تا به قصد كوفه حركت كند.
و به اوفرمود : من تو را بسوي مردم كوفه مي فرستم وخداي متعال بزودي آنچه راكه ميخواهد وبراي تومي پسندد ، انجام خواهد داد ، واميدوارم كه من وتو در مرتبت ومنزلت شهيدان باشيم ، پس با استعانت ازخدا به طرف كوفه حركت كن وچون به كوفه رسيدي نزد موثق ترين اهالي كوفه منزل كن .
بهرحال حضرت مسلم درروزنيمه ماه مبارك رمضان ازمكه حركت كرد و در روز پنجم شوال وارد كوفه گرديد ، و درخانه مختار بن ابي عبيده ثقفي منزل كرد .
چون شيعيان از ورود مسلم بن عقيل به كوفه آگاه شدند ، درخانه مختار به ديدن او رفتند و درآنجا اجتماع كردند ، ومسلم بن عقيل نامه امام حسين ( عليه السلام ) را براي افرادي كه به ديدن اوآمده بودند ، خواند وازآن گروه عظيم كه شديداً تحت تأثير پيام امام ( عليه السلام ) قرارگرفته بودند واشك مي ريختند هجده هزار نفربامسلم بيعت كردند .
چون اين تعداد ازمردم با مسلم بيعت كردند و مسلم بن عقيل به پيروزي اين قيام الهي اطمينان پيداكرد ، طي نامه اي براي امام ( عليه السلام ) نوشت كه هجده هزار نفر ازمردم كوفه با من بيعت كردند وازامام تقاضا نمود به محض وصول نامه به طرف كوفه حركت كند چرا كه مردم طالب اويند ونسبت به خاندان اموي علاقه اي ندارند.
نامه مسلم بن عقيل را كه نامه اهل كوفه نيزضميمه آن بود قيس بن مسهر صيداوي وعابس بن ابي شيب شاكري براي امام (عليه السلام ) بردند.


شهادت مسلم بن عقيل در كوفه
ازسوي ديگر چون خبر ورود مسلم بن عقيل به كوفه و بيعت چشمگيرمردم با او به يزيد رسيد سخت برآشفت و طي فرماني حكومت كوفه و بصره را به عبيد الله بن زياد كه درآن وقت والي بصره بود واگذار كرد و به او دستور داد كه به كوفه عزيمت كرده ومسلم بن عقيل را پس ازدستگيري كشته يا تبعيد نمايد .
عبيدالله ابن زياد به محض ورود به كوفه وتكيه زدن برمسند حكومت براي زهر چشم گرفتن ازمردم كوفه دستور دستگيري وبازداشت وكشتار جمعي از سرشناسان كوفه را صادر كرد تا روحيه انقلابي مردم را متزلزل كرده وهواي قيام راازسرآنها بيرون كند. كه درنتيجه اين تهديد و ارعابهاي او وضع كوفه دگرگون شده ومردم ازاطراف مسلم پراكنده شدند و او را تنها وغريب رها كردند.
حضرت مسلم شب آخر را درخانه پيرزني بنام طوعه سپري كرد . درنيمه هاي شب پسرطوعه به خانه بازگشت و چون ازحضور مسلم درمنزل خود خبردار شد براي دست يافتن به جايزه اي كه ابن زياد براي دستگيري مسلم تعيين كرده بود ، عبدالرحمن بن محمدبن اشعث را از جايگاه مسلم باخبر ساخت كه پس ازمحاصره منزل طوعه توسط مأموران حكومتي وجنگ وگريز سخت ، توانستند مسلم( عليه السلام ) را اسير نمايند.
سرانجام حضرت مسلم بن عقيل در روز هشتم ماه ذيحجه سال 60 هجري به شهادت رسيد وبه دستورابن زياد سر از بدنش جدا نموده و به دمشق نزد يزيد فرستادند و بدنش را نيزبه دار آويختند.
ازسوي ديگر امام حسين ( عليه السلام ) پس از چهارماه و پنج روز اقامت درمكه مكرمه درروز سه شنبه هشتم ذيحجه (همان روزي كه مسلم بن عقيل دركوفه به شهادت رسيد ) ازمكه بسوي عراق حركت نمودند .
حركت امام حسين ( عليه السلام ) زماني بود كه به ايشان خبررسيد يزيد لشكري را به فرماندهي عمروبن سعد بن عاص به مكه گسيل داشته واو را اميرالحاج قرار داده و به اوتأكيد كرده كه هرجا حسين ( عليه السلام ) را بيابد بي درنگ او را به شهادت برساند .
و ازطرف ديگرامام ( عليه السلام ) مطلع شده بود كه سي نفر از مزدوران يزيد جهت ترور ايشان به مكه اعزام شده اند .
وقتي امام ( عليه السلام ) ازتوطئه شوم يزيد باخبر شد ، براي حفظ حرمت خانه خدا ، پس ازانجام طواف وسعي بين صفا ومروه وتبديل حج به عمره مفرده تصميم به خروج ازمكه مكرمه گرفت .
فرزندان و برادران و برادرزادگان واكثر اهل بيت(عليهم السلام) ، امام ( عليه السلام ) را همراهي مي كردند.

 

شهادت حضرت مسلم :

او در برابر دشمن در كوچه هاي كوفه سر گردان شد و نمي دانست كجا برود تا اينكه رسيد به در خانه زني به نام طوعه كه كنيز اشعث بن قيس بود و او آزاده شده بود و فرزندي به نام بلال داشت مسلم به او سلام كرد و از او طلب آب كرد زن به او آبي داد و از او پرسيد سيراب شدي؟ گفت بله گفت برو به خانه ات و 3 بار تكرار نمود و وقتي ديد مسلم نمي رود گفت خوب نيست مقابل خانه من مي نشيني مسلم فرمود من در اينجا خانه اي ندارم آن زن تا فهميد او مسلم بن عقيل است از او پذيرائي نمود . طولي نكشيد كه پسرش بلال آمد از اينكه مادرش در اتاق ديگري زياد رفت و آمد مي كند مشكوك شد بعد از اصرار ، مادرش گفت مسلم بن عقيل بما پناهنده شده و از او قول گرفت اين راز را مخفي نگهدارد. ابن زياد وقتي ديد اطراف كاخ خالي شد به مسجد رفت و دستور داد كه جار بزنند هر كس به مسجد نيايد خونش مباح است. مسجد پر از جمعيت شد و بعد از نمار گفت خون هر كس كه او را در خانه اش پناه دهد حلال است  و هر كس او را نزد من بياورد جايزه خواهد گرفت و به حصين بن نمير رئيس پاسبانان گفت كوچه ها را ببند و خانه ها را بازرسي كند بلال با واسطه پيش محمد بن اشعث رفت محمد ابن اشعث هم به ابن زياد گفت به همراه ابن زياد گروهي 60 نفري را همراه محمدبن اشعث راهي منزل طوعد نمود مسلم بن عقيل وقتي شيهه اسبان را شنيد جامه جنگ پوشيد و به طوعه گفت تو نيكي خود را به پايان رساندي و بهره و شفاعت خود را از رسول الله انشاء الله گرفتي و من ديشب عمويم حضرت علي را خواب ديدم و فرمودند تو فردا پيش من مي آيي.

مسلم بن عقيل با آنها جنگ را شروع نمود و به روايتي 42 نفر را به درك فرستاد خبر به ابن زياد رسيد و به محمدبن اشعث گفت ما تو را فرستاديم تا يك مرد را براي ما بياوري محمدبن اشعث گفت اي امير به خيالت مرا دنبال يكي از تره فروشهاي كوفه فرستادي؟ مگر نمي داني كه مرا دنبال شيري درنده فرستاده اي . ابن زياد دست به مكر و نيرنگ زد و به محمدبن اشعث گفت او را امان بده تا بر او دست يابي. محمدبن اشعث به مسلم گفت تو در اماني ديگر نجنگيد  مسلم فرمود چه اعتمادي به امان عهد شكنان نابكار است تا اينكه مردي از پشت، نيزه اي به او زد و ايشان نقش زمين گشتند و اسيرش نمودند در تاريخ آمده از ناتواني او را سنگباران كردند تا خسته شد. مسلم به محمدبن اشعث گفت گمان مي كنم تو از امان من، عاجز هستي لذا از تو خواهشي دارم كسي را نزد امام حسين (ع) بفرست و به او خبر بده كه نيايد زيرا آنها همگي ، ياران پدرت مي باشند كه از دست آنها، آرزوي شهادت مي كرد.

محمدبن اشعث قسم خورد اين پيغام را برساند محمد بن اشعث كسي را راهي نمود و پيغام اسارت و شهادت مسلم را رساند. امام فرمودند هر چه مقدر است مي شود و فساد امت را به حساب خداوند مي گذاريم. محمدبن اشعث مسلم را به قصر برد و نزد ابن زياد رفت . مسلم آبي خواست برايش آوردند جام را گرفت كه بنوشد جام پر از خون شد . سه بار جام را عوض كردند تا اينكه دفعه سوم دندانها ثناياي حضرت مسلم در جام افتادند و دوباره پر از خون شد مسلم گفت الحمدالله اگر قسمت من بود نوشيده بودم. مسلم را به نزد ابن زياد بردند ولي به او سلام نكردند مسلم گفت وصيتي دارم و رو به عمر بن سعد وقاص كه از خويشان او بود، رو كرد و  به او گفت من در كوفه هفتصد درهم قرض گرفتم آن را به حساب دارائي خودم در مدينه بپرداز و جسد مرا از ابن زياد بگير و به خاك بسپار و كسي را نزد حسين بفرست كه او را برگرداند عمر بن سعد وصيت او را به ابن زياد گفت ابن زياد گفت وصيت او را به همگي انجام بده ولي درباره جسد او، وصيتش را نمي پذيرم . مسلم را به بالاي قصر بردند مسلم استغفار نمود ابتدا سرش را بريدند . كشنده او بكيربن حمران بود. سرش را از بالاي قصر به پائين انداختند و سپس بدن مباركش را . سپس هاني بن عروه  را به بازار بردند و دست بسته گردن زندند هاني وقتي در قصر اسير بود 4 هزار زره پوش و 8 هزار پياده دنبال او و مطيع او بودند و به روايتي ديگر هم پيمانان او 30 هزار نفر قيد شده است ولي در اين موقع همه از ترس پاسخ ياري او را نداند) هاني بن عروه در سن 89 سالگي شهيد شد و پيامبر را درك كرده بود سپس ابن زياد سر هر دو  را براي يزيد فرستاد و نامه تشكري از يزيد دريافت كرد مسلم بن عقيل روز چهارشنبه (شب عرفه) نهم ذي الحجه سال 60 به شهادت رسيد و همان روز امام حسين (ع) از مكه به كوفه حركت كرد.

مسلم اول شخصي بود كه از بني هاشم سرش را جدا كردند و بدنش را به دار آويختند و اول سري بود كه به دمشق فرستاده شد.

وقتي خبر شهادت مسلم و هاني به امام رسيد ايشان استرجاع گفتند (انالله و انا اليه راجعون) و براي هر دو رحمت خداوند را خواستند و مسلم بن عقيل روز 8 ذي الحجه سال 60 خروج كرد و روز عرفه 9 ذي الحجه به شهادت رسيد ، هنگام حركت به سوي عراق، خانه خدا را در مكه طواف نمودند و سعي ميان صفا و مروه نمود و محل شد و آن را حج عمره قرار داد چون همان روز حركت كه موجب حركت امام از مكه به سوي عراق شد.

عمربن سعيد بن عاص با قشون بسياري به مكه آمد و از طريق يزيد حاكم مكه شد و از يزيد بيست و سه دستور داشت كه اگر حسين در برابر او ايستادگي كرد با او بجنگد و او را به قتل برساند.