Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web

بسم الله الرحمن الرحيم

حكايت بحرالعلوم در مكه

عالم جليل و صاحب كرامات، زين العابدين سلماسى باز نقل مى‏كند: روزگارى كه سيد بحرالعلوم مجاور مكه معظمه بود، با وجود غربت، بسيار دلگرمى و اطمينان خاطر داشت و در بذل و بخشش ناراحت نبود، در بعضى از ايام پول بقدرى كم آمد كه حتى يك درهم هم نداشتيم، جريان را به وى گفتم و اظهار كردم كه با اين همه مخارج چكار خواهيم كرد، سيد جوابى نداد.
عادتش آن بود كه بعد از صبح بيت‏الله را طواف مى‏كرد و به خانه مى‏آمد و در اتاقى مى‏نشست، قليانى براى وى مى‏آورديم، بعد از صرف آن به اتاق ديگرى مى‏رفت، شاگردان جمع مى‏شدند و براى هر مذهب طبق مذهب خويش درس مى‏گفت .
در آن روز كه جريان تمام شدن پول را گفته بودم، چون از طواف بازگشت، قليان را آماده كرديم مشغول كشيدن بود،
ناگاه در زده شد، سيد با اضطراب برخاست و گفت: قليان را از اينجا برداريد و بيرون ببريد، آنگاه با سرعت تمام و بدون مراعات وقار به طرف در دويد و در را باز كرد، شخص بزرگوار در هيأت اعراب داخل شد و در اتاق نشست، سيد با نهايت خضوع و احترام در كنار در نشست و اشاره كرد كه قليان را نياورم.
ساعتى با هم نشسته صحبت كردند، بعد كه آن شخص برخاست تشريف ببرد، سيد بزودى در راه باز كرد و دست وى را بوسيد و بر شترى كه خوابيده بود سوارش كرد، آن شخص رفت، سيد در حالى كه هنوز به خود نيامده بود برگشت و براتى به من داد، فرمود: اين حواله است به نزد مرد صرافى كه در كنار كوه «صفا» نشسته، برو آنچه تحويل مى‏دهد بياور.
من حواله را گرفتم آوردم، صراف چون آن را ديد، بوسيد و فرمود: برو چند نفر حمال بياور، من چهار نفر حمال آوردم، او پولها را كه ريال فرانسه بود و هر يك بقدر پنج قرآن عجم ارزش داشت آورد، حمالها كيسه‏هاى پول را در سر گذشته به خانه آورديم.
چند روز بعد به همان جا رفت، ديدم صرافى در آن جا نيست و دكانى وجود ندارد، از بعضى سؤال كردم، گفتند: در اين جا صرافى نديده‏ايم، فقط يك نفر در اينجا مى‏نشيند، آنگاه دانستم كه آن از اسرار خداوند و از الطاف ولى خدا (امام زمان صلوات الله عليه) است.
مرحوم حاجى نورى بعد از نقل قضيه فرموده: اين حكايت را فقيه بزرگوار شيخ محمد حسين كاظمى نيز به من نقل فرموده‏اند.1

-----------

بحار الانوار: ج 53 ص 237 حكايت دوازدهم جنة المأوى.