|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي طالبي از شعراي طنز نويس برخوار(اصفهان) ميباشند:که در انجمنهاي ادبي اصفهان با اشعار طنز شناخته شده اند؛
چند
سالي پيش در عهدِ
شباب
روز رستاخيز را ديدم به
خواب
مَردم
آنجا زيرِ
تفتِ
آفتاب
ايستاده پاي ميزانِ
حساب
هر يكي
در انتظارِ
سرنوشت
" ميبرندم درجهنم يا بهشت
؟ "
يك به
يك سر در گريبان و خموش
كز منادي اين ندا آمد به
گوش :
هر كسي
بودست قرآنش كتاب
رو به
جنت بي سوال و بي جواب
سايرين
هم در جهنم جايشان
رهنما هستم تا ماوايشان
پس روان
گشتيم ماسوي بهشت
گر نكو بودي عمل يا آنكه
زشت
بعدِ
صرفِ
شربت و نُـقل
و نبات
شد نهار و گشت هنگام صلات
هر يكي
در سبقت از بهر وضو
اين به
آن ميزد تنه و آن يك به او
تك تكِ
آنان فُرادا در نماز
يا بدستِ
بسته يا با دستِ
باز
پس يكي
فرياد زد كآي شيعيان :
" گِردِ
من آييد في هذا المكان !!
"
ديگري
گفتا كه هان اي مالكي
تو مشو با شيعيان هم پالكي
!
آن يكي
گفت اي عجب ! ثُـمُْ
العجب
هست جَـنت
مالِ
اقوام عرب
آن
بگفتا : شافعي ها برترند
بنده ميگويم ولي گويا كرند
!!
هر
گروهي گوشه اي گرديد جمع
تا صداي ديگري نايد بسمع
كامشان
برحرف ياوه باز شد
جنگ بين مسلمين آغاز شد
آن يكي
با سنگ وان
يك تكه چوب
نه بدي تشخيص دادند و نه
خوب
آتشي از
هر جهت افروختند
هر چه آنجا بود يكجا
سوختند...!!
چشمها
جز دود و يا آتش نديد
در بهشتِ
ما " جهنم " شد پديد !!
از بهشت
و اهلِ
آن گشتم جدا
رو نمودم سوي نيران خدا
تا شوم
جوياي حال اهل نار
بينم آتش كرده با آنان
چكار
ديدم
آنان گشته باهم متحد
بينشان عقدِ
اُخُـوَْت
منعقد
ملحد و
آتش پرست وبت پرست
غربي زالوصفت صهيون پست
از گروه
اس اس و حزبِ
لنين
مفسد هر دوره بر روي زمين
آتش
دوزخ فرو بنشاندهاند
نام آنجا را " گلستان "
خوانده اند !!
بر در و
ديوارها پاشيده رنگ
دست دردست و رقابت بيدرنگ
شد جهنم
چون بهشت از اتفاق
وان
بهشتش شد جهنم بانفاق !!
" طالبي
" در خواب هم بيدار بود
از نفاق و تفرقه بيزار بود
....