|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
بسم الله الرحمن الرحيم
(2)
خوانندهاى كه ترانه مىخواند، ترانهاش تمام شد، رو به جمعيت كرد و پرسيد: حالا چه بخوانم. ظريفى در مجلس بود، گفت: حالا نماز را بخوان!
آوردهاند كه شخصى از همسايهاش طنابى به امانتخواست، او گفت:
بر روى آن ارزن گستردهام.
آن مرد پرسيد: چگونه بر طنابى ارزن گسترند؟
گفت: چون مقصود بهانه است، همين بس است؟
شخصى دو ركعت نماز در نهايت تعجيل مىخواند. امام سجاد -عليهالسلام به او نگاه مىكردند. او بعد از نماز دستبه آسمان بلند كرد و گفت: خدايا چهار حورالعين و يك كاخ زرين در بهترين جاىبهشتبه من عطا فرما. امام فرمودند: مهر حقير آوردهاى ونكاح عظيم مىطلبى؟
شخصى مسجدى ساخته بود و نام خود را بر سر در آن نصب كرده بود.بهلول نام او را شبانه از سر در مسجد كند و نام خود را بر روى سر در مسجد نصب كرد. بانى مسجد وقتى نام بهلول را در روى مسجد ديد، با عصبانيتسراغ بهلول رفت و او را عتاب كرد كه چرا نام مرا از سر در مسجد برداشتهاى و نام خود را بر جاى آن نصب كردهاى؟
بهلول گفت: اگر مسجد را به خاطر خدا ساختهاى، چه فرق مىكند كه نام من باشد يا نام شما؟
يك نصرانى تازه مسلمان شده بود; قاضى به او گفت: الان مثل كودكى هستى كه تازه متولد شده باشد. شش ماه بعد اهالى محل او را نزد قاضى بردند و گفتند: اين تازه مسلمان در اين مدت شش ماهه ابدا نماز نخوانده. او هم گفت: جناب قاضى، مگر شش ماه قبل به من نگفتيد: گويا تازه متولد شدهاى والآن كودك شش ماهه هستم و آيا بر طفل شش ماهه نماز واجب است؟ قاضى خنديد و به او اعتراض نكرد.
حكيمى گفت: مرگ چونان شيرى است كه به قصد تو آيد و عمر تو فاصله مسير آن است.
حكيمى گفت: در خير اسراف روا نبود، همچنان كه در اسراف خيرى نيست.
از كسى پرسيدند: هرگز در كارى بر ديگران سبقت گرفتهاى؟ گفت:بلى. او پرسيد: در چه كارى؟ گفت: در بيرون آمدن از مسجد.
حاشيه نويس: لابد براى اداى حق الناس و يا انجام كارهاى خير بوده است والا آدم مسجدى، مانند ماهى و آب است و هرگز از مسجد گريزان نيست.
شخصى خانهاى اجاره كرده بود و چوبهاى سقفش بسيار صدا مىكرد. به صاحب خانه تذكر داد تا آن را تعمير كند. صاحبخانه گفت: چوبهاى سقف ذكر خدا را مىگويند. او گفت: بسيار خوب، اما مىترسم كه اين ذكر منجر به سجود شود!
نقل كرده اند كه «علامه حلى» در حال طفوليت در خدمت دايى خود «محقق» درس مى خواند و گاهى فرار مى كرد، محقق او را تعقيبمىكرد تا او را بگيرد، چون به نزديك او مى رسيد، علامه آيهسجده را مى خواند و محقق كه به سجده مى رفت، او فرار مىكرد.
جمعى به دعاى باران بيرون رفتند و همه اطفال را همراه خود مىبردند.
ظريفى پرسيد: چرا كودكان را همراه خود مىبريد؟ آنها گفتند: چون آنها بىگناهند، دعايشان مستجاب مىشود. او گفت: اگر دعاى ايشان مستجاب شدى، يك مكتبدار در همه عالم زنده نماندى.
امام باقر -سلام الله عليه از پيامبر -صلوات الله عليه وآله نقل نموده كه روزى پيامبر در مسجد نشسته بودند، مردى وارد شد و بىآنكه ركوع و سجود خويش تمام كند، نماز گزارد. پيامبر(ص) فرمود: نماز او چون مرغى است كه نوك بر زمين مىزند و اگر با اين حال از دنيا برود به دين من نمرده است.
يكى از زنان پيامبر گفت: پيامبر(ص) گوسفندى كشتند و تمام گوشت آن را جز كتفش صدقه دادند. من به پيامبر گفتم: چيزى جز كتفش نماند. حضرت فرمودند: همهاش جز كتف باقى ماند.
يك يهودى، مسلمانى را ديد كه در ماه رمضان گوشتبريان مىخورد، با او به خوردن پرداخت. مسلمان گفت: اى فلان! گوشتى كه مسلمان ذبح كرده باشد به يهودى حلال نيست. او گفت: من بين يهود، همچون تو هستم بين مسلمانان.
مردى با يكى از دوستان خود مشورت كرد كه فلانى از من پول قرضى مىخواهد، آيا صلاح مىدانى به او پول قرض بدهم؟ گفت: بلى، خيلى بجاست. آن مرد پرسيد: چرا؟ گفت: چون اگر شما به او پول قرض ندهيد، سراغ من مىآيد.
مؤذنى اذان مىگفت تا رسيد به «حى على الصلوة»، مردم با عجله به سوى مسجد شتافتند تا اين كه صفهاى مردم آماده نماز جماعتشد. ظريفى گفت: اگر مؤذن به جاى حى على الصلوة «حى على الزكوة» مىگفت، مردم در فرار از مسجد سبقت مىگرفتند.
حاشيه نويس: البته براى مؤمنان واقعى دستور نماز و زكات فرقى نمىكند.
صوفى به خانقاه رسيد، مركب خود را بست و رفت ميان خانقاه. صوفيان مركب او را فروختند و خرج نيازهاى خانقاه نمودند; سپس شروع كردند، ذكرهاى مخصوص را با هم بگويند. بعد مسؤول خانقاه شروع به گفتن اين جمله كرد كه: «خر برفت و خر برفت» و همه با هم حتى آن كه صاحب آن مركب بود اين جمله را مىگفتند. بعد از تمام شدن جلسه كه همه رفتند، او نيز بيرون آمد و ديد مركبش نيست، ناراحتشد و گفت:
خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنتبر اين تقليد باد (1)
حاشيه نويس: تقليد در اسلام تقليد آگاهانه است، نه كوركورانه. تقليد در اسلام پيروى از متخصص است، آن هم راه انحصارى نيست، بلكه خود انسان مىتواند متخصص باشد.